بحث پیرامون مذاکره، این روزها دوباره به یکی از محورهای اصلی تحلیلهای سیاسی بدل شده است؛ اما برای فهم درست آن، باید از چند زاویه به موضوع نگریست.
🔴 ۱. از منظر قدرت
در تحلیلهای راهبردی گفته میشود اگر طرف مقابل یقین داشت که میتواند با اتکا به قدرت سخت به نتیجه دلخواه برسد، پس از دورهای از تهدید و نمایش قدرت، اقدام عملی را در دستور کار قرار میداد. همین عدم اقدام، خود نشانهای از محدودیتها و محاسبات پیچیدهای است که در پسِ رفتارهای پر سر و صدا قرار دارد.
🔴 ۲. از منظر هدف مذاکره
در نگاه تحلیلگران، هدف اعلامشده طرف آمریکایی روشن است: کاهش توانمندیهای راهبردی ایران از طریق محدود کردن ابزارهای قدرتساز مانند برنامههای حساس و ظرفیتهای بازدارنده. در چنین چارچوبی، این گزاره مطرح میشود که آنچه در میدان تقابل مستقیم به دست نیامده، ممکن است در میز مذاکره مطالبه شود.
🟡 ۳. از منظر موضع ایران
در نگاه سیاستگذاران ایرانی، مذاکره نه تقدس دارد و نه تباهی؛ نه هدف است و نه خط قرمز مطلق.
– مذاکره زمانی ارزشمند است که در خدمت راهبردهای کلان کشور باشد.
– اما هرگاه به ابزاری برای تضعیف منافع ملی یا تحمیل خواستههای طرف مقابل تبدیل شود، باید با احتیاط با آن مواجه شد یا حتی آن را کنار گذاشت.
این نگاه، مذاکره را ابزاری شناور و تابع شرایط میداند، نه یک اصل ثابت و غیرقابل تغییر.
🟣 ۴. از منظر غایتشناسی
در تحلیلهای رایج، گفته میشود که ایالات متحده مذاکره را بخشی از زنجیره فشار حداکثری میبیند؛ حلقهای که هدفش رسیدن به تفاهم نیست، بلکه ایجاد چارچوبی برای تثبیت خواستههای خود و کاهش قدرت طرف مقابل است.
در چنین رویکردی، نتیجه مذاکره از پیش روشن است: نه برای توافق، بلکه برای تحمیل. پس باید در میز مذاکره مراقب دست چدنی با روکش مخملی بود.
















